حس یک موجود بی خاصیت را دارم حتی خاصیت زنی را هم ندارم که بشود قالبش کرد مدتیست میان درسهایم فاصله افتاده درس ها یم حجم زیادی دارد و آنقدر سنگین و مفاهیم پیچیده ای دارد که من مانده ام برنامه ی روزانه اصلا با اون چیزی که روی کاغذ میاورم فرق زیادی دارد اتاقم شباهت زیادی به اندونی دارد یک عالمه کتاب های دست نخورده و نیمه مانده دارم و چشم به راه تابستانم از همه چیز حالم بهم میخورد حتی از خودم با موهای زائد پام اما هنوز هم مقاومت میکنم دربرابر شلوارک تا زانو
پی نوشت:بعد از عید حسابی به پشتم باد خورده