غروب جمعس ماما بابا رفتن خرید شاه پسر (داداش) موهای سرنتیپیتی(خواهرم) رو رنگ گذاشت سی و دو ساعت دیگه امتحان ریاضی دارم وقتم کمه نمیرسم کتابو تموم کنم از ریاضی حالم نباید بهم بخوره
به این فک میکنم حالم از آدمایی که ریاضی رو تک ماده میکنن بهم میخوره خیلی چیپ و سطح پایینن امرزوز جمعس فردا نه پس فردا امتحان ریاضی کلی از مطلبای کتاب میونده به علاوه سه تا أهنگ کنسرت برای پنج تیر و یک همنوازی از درسی که دیروز گرفتم و بیست و هفت خرداد آزمون ورودی برای مدرسه ای که دوس دارم من الان روی یه پرتگاه ایستادم اگه این سه تا کار مهم و نتونم درارم کلام پس معرکس اصلا دوس ندارم مثه آدم معمولی ها زندگی کنم ترجیح میدم بمیرم من باید مثه یه جیگر کار کنم از صبح تا شب درس بخونم درس بخونم خدا چرا انقد زود خسته میشم چرا ریتم مرغ سحر رو مثه سابق در نمیارم چرا انقد صدای اضافه در میاد از سازم چرا فاقد اعتماد بنفس شدم چرا نمیتونم مثه ادم زندگی کنم
تصمیم گرفتم چهل روز واسه خدا نامه بنویسم بعدش دو رکعت نماز شکر بخونم تصمیم گرفتم نمازمو ترک نکنم کافه ویلن تو خودت شاهد نوشتم باش
٢
دلم یه دویدن طولانی مدت میخواد همگام با صدای تند نفس هام جیق بزنم اشک بریزم دلم آلبالو با نمک میخواد زیر باد کولر دلم آموزشگاه شکوه و میخواد بعد از کلاس آب آلبالو بگیرم سوار سرویس شم حتی حاضرم اراجیف های راننده سرویسم تحمل کنم